پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴

دراز شد سفر یار دور گشتهٔ ما

فغان ازین دلی بی‌او نفور گشته ما

به آن رسید که توفان بر آیدم بدو چشم

ز سوز سینه همچون تنور کشته ما

بخواند راوی مستان به صوت داودی

ز شوق او سخن چون زبور گشته ما؟

چه بودی آنکه چو حوری در آمدی هر دم

به خانهٔ چو سرای سرور گشتهٔ ما؟

چه بودی ار خبر او همی رسانیدند

به گوش خاطر از خود نفور گشته ما؟

ز حافظان وفا نیست مشفقی که کند

ملامت دل از کار دور گشتهٔ ما

حدیث ما تو بگوی، اوحدی که مشغولست

به یاد دوست دل با حضور گشتهٔ ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۶ای چراغ چشم توفان بار ما
  2. غزل شمارهٔ ۳۷ای غم عشق تو یار غار ما
  3. غزل شمارهٔ ۳۸تو مشغولی به حسن خود، چه غم داری ز کار ما؟
  4. غزل شمارهٔ ۳۹چو آشفته دیدی که شد کار ما
  5. غزل شمارهٔ ۴۰از ما به فتنه سرمکش، ای ناگزیر ما
  6. غزل شمارهٔ ۴۱ای پرتوِ روح‌ُالقُدُس تابان ز رخسارِ شما
  7. غزل شمارهٔ ۴۲مرادم ار چه نخواهد روا شدن ز شما
  8. غزل شمارهٔ ۴۳پرده بر انداخت ز رخ یار نهان گشتهٔ ما
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.