پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۶

ای چراغ چشم توفان بار ما

بیش ازین غافل مباش از کار ما

هر زمانی در به روی ما مبند

گر چه کوته دیده‌ای دیوار ما

شکر آن که خواب می‌گیرد به شب

رحمتی بر دیدهٔ بیدار ما

ای که با هر کس چو گل بشکفته‌ای

بیش ازین نتوان نهادن خار ما

کاشکی آن رخ نبودی در نقاب

تا نکردی مدعی انکار ما

با چنان ساعد که بر بازوی اوست

کس نپیچد پنجهٔ عیار ما

خلق عالم گر شوند اغیار و خصم

نیست غم، گر یار باشد یار ما

اوحدی، می‌بوس خاک آستان

کاندر آن حضرت نباشد بار ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۸تو مشغولی به حسن خود، چه غم داری ز کار ما؟
  2. غزل شمارهٔ ۳۹چو آشفته دیدی که شد کار ما
  3. غزل شمارهٔ ۴۰از ما به فتنه سرمکش، ای ناگزیر ما
  4. غزل شمارهٔ ۴۱ای پرتوِ روح‌ُالقُدُس تابان ز رخسارِ شما
  5. غزل شمارهٔ ۴۲مرادم ار چه نخواهد روا شدن ز شما
  6. غزل شمارهٔ ۴۳پرده بر انداخت ز رخ یار نهان گشتهٔ ما
  7. غزل شمارهٔ ۴۴حلوای نباتست لبت، پسته دهانا
  8. غزل شمارهٔ ۴۵ای نرگس تو فتنه و در فتنه خواب‌ها
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.