پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۵

ای نرگس تو فتنه و در فتنه خواب‌ها

زلف تو حلقه‌حلقه و در حلقه تاب‌ها

حوران جنت ار به کمالت نگه کنند

در رو کشند جمله ز شرمت نقاب‌ها

دست قضا چو نسخهٔ خوبان همی‌نبشت

روی تو اصل بود و دگر انتخاب‌ها

گر پرتوی ز روی تو در عالم اوفتد

سر بر کند ز هر طرفی آفتاب‌ها

آخر زکات این همه خوبی نه واجبست؟

منعت که می‌کند که نکردی ثواب‌ها؟

فردا مگر گناه نباشد مرا به حشر

کامروز در فراق تو دیدم عذاب‌ها

من می‌کنم دعا و تو دشنام می‌دهی

آری، بر تو کم نبود این جواب‌ها

از اشک دیده بر ورق روی چون زرم

گویی مگر به سیم کشیدند باب‌ها

امشب چنان گریسته‌ام که اشک چشم من

همسایه را به خانه در افکند آب‌ها

بر خوان سینه از دل بریان نهاده‌ام

در رهگذار خیل خیالت کباب‌ها

غیری در اشتیاق تو گر نامه‌ای نوشت

شاید که اوحدی بنویسد کتاب‌ها

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۷باد سهند بین که : برین مرغزارها
  2. غزل شمارهٔ ۴۸ای سفر کرده، دلم بی‌تو بفرسود،بیا
  3. غزل شمارهٔ ۴۹سخت به حالم ز تو من، ای مدد حال بیا
  4. غزل شمارهٔ ۵۰نوبهارست و دل پر هوس و بادهٔ ناب
  5. غزل شمارهٔ ۵۱نیست در آبگینه آتش و آب
  6. غزل شمارهٔ ۵۲هر بامداد روی تو دیدن چو آفتاب
  7. غزل شمارهٔ ۵۳یا بپوش آن روی زیبا در نقاب
  8. غزل شمارهٔ ۵۴امروز چون گذشتی برما؟ عجب، عجب!
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.