پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۱

نیست در آبگینه آتش و آب

باده‌شان رنگ می‌دهد، دریاب

باده نیز اندر اصل خود آبیست

کآفتابش فروغ بخشد و تاب

ز آب بی رنگ شد عنب موجود

وز عنب شیره وز شیره شراب

زین منازل نکرده آب گذار

هیچ کس را نکرد مست خراب

باش، تا رنگ و بوی برخیزد

که همان آب صرف بینی، آب

هر کس از باده نسبتی دیدند

جمله بین کس نشد ز روی صواب

چشم ازو رنگ برد و بینی بوی

عاقلش سکر دید و غافل خواب

اگرت چشم دوربین باشد

بر گرفتم ازان جمال نقاب

اوحدی، هرچه غیر او بینی

نیست یک باره جز غرور سراب

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۳یا بپوش آن روی زیبا در نقاب
  2. غزل شمارهٔ ۵۴امروز چون گذشتی برما؟ عجب، عجب!
  3. غزل شمارهٔ ۵۵زان دوست که غمگینم، غم‌‎خوار کنش، یارب
  4. غزل شمارهٔ ۵۶بت خورشید رخ من به گذارست امشب
  5. غزل شمارهٔ ۵۷پس از مشقت دوشین که داشت گوش امشب؟
  6. غزل شمارهٔ ۵۸بیار باده، که ما را به هیچ حال امشب
  7. غزل شمارهٔ ۵۹مکن از برم جدایی، مرو از کنارم امشب
  8. غزل شمارهٔ ۶۰مهر گسل گشت یار، عهد شکن شد حبیب
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.