پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۳

یا بپوش آن روی زیبا در نقاب

یا دگر بیرون مرو چون آفتاب

بند کن زلف جهان آشوب را

گر نمی‌خواهی جهانی را خراب

رنج من زان چشم خواب‌آلود تست

چون کنم، کندر نمی‌آید ز خواب؟

زلف را وقتی اگر تابی دهی

آن تو دانی، روی را از من متاب

من که خود میمیرم از هجران تو

بر هلاک من چه می‌جویی شتاب؟

تا نرفتی در نیامد تیره شب

تا نیایی بر نیاید آفتاب

حال هجران تو من دانم، که من

سینه‌ای دارم پر از آتش کباب

عاشقم، روزی بر آویزم بتو

تشنه‌ام، خود را در اندازم به آب

اوحدی کامروز هجران تو دید

ایزدش فردا نفرماید عذاب

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۵زان دوست که غمگینم، غم‌‎خوار کنش، یارب
  2. غزل شمارهٔ ۵۶بت خورشید رخ من به گذارست امشب
  3. غزل شمارهٔ ۵۷پس از مشقت دوشین که داشت گوش امشب؟
  4. غزل شمارهٔ ۵۸بیار باده، که ما را به هیچ حال امشب
  5. غزل شمارهٔ ۵۹مکن از برم جدایی، مرو از کنارم امشب
  6. غزل شمارهٔ ۶۰مهر گسل گشت یار، عهد شکن شد حبیب
  7. غزل شمارهٔ ۶۱اشک ما آبیست روشن در هوات
  8. غزل شمارهٔ ۶۲تا قلندر نشوی راه نیابی به نجات
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.