پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۶

بت خورشید رخ من به گذارست امشب

شب روان را رخ او مشعله دارست امشب

خاک مشکست و زمین عنبر و دیوار عبیر

باد گل بوی و هوا غالیه بارست امشب

دیدهٔ آن که نمی‌خفت و سعادت می‌جست

گو: نگه کن، که سعادت بگذارست امشب

آن بهشتی، که ترا وعده به فردا دادند

همه در حلقهٔ آن زلف چو مارست امشب

گل این باغچه بی‌خار نباشد فردا

گل بچینید، که بی‌زحمت خارست امشب

عید را قدر نباشد بر شبهای چنین

روز نوروز خود اندر چه شمارست امشب؟

تا قبولت نکند یار نیابی اقبال

مقبل آنست که در صحبت یارست امشب

ماهرویی که ز ما پرده همی کرد و حجاب

پرده از روی بر انداخت که: بارست امشب

دوست حاضر شده ناخوانده و دشمن غایب

اوحدی، پرورش روح چه کارست امشب؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۸بیار باده، که ما را به هیچ حال امشب
  2. غزل شمارهٔ ۵۹مکن از برم جدایی، مرو از کنارم امشب
  3. غزل شمارهٔ ۶۰مهر گسل گشت یار، عهد شکن شد حبیب
  4. غزل شمارهٔ ۶۱اشک ما آبیست روشن در هوات
  5. غزل شمارهٔ ۶۲تا قلندر نشوی راه نیابی به نجات
  6. غزل شمارهٔ ۶۳حسن خود عرضه کن، ای ماه پسندیده صفات
  7. غزل شمارهٔ ۶۴بگذاشته‌ام، تا چه کند نرگس مستت؟
  8. غزل شمارهٔ ۶۵روزگار از رخ تو شمعی ساخت
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.