پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۵

روزگار از رخ تو شمعی ساخت

آتشی در نهاد ما انداخت

ما طلب‌گار عافیت بودیم

در کمین بود عشق، بیرون تاخت

سوختم در فراق و نیست کسی

که مرا چاره‌ای تواند ساخت

مگر او رحمتی کند، ورنه

هر کرا او بزد، کسی ننواخت

عاشقانش چرا کشند به دوش؟

سر، که در پای دوست باید باخت

اوحدی آن چنان درو پیوست

که نخواهد به خویشتن پرداخت

سخن او نمی‌توان گفتن

دم نزد هر که این سخن بشناخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۷رخت تمکین مرا عشق به یک بار بسوخت
  2. غزل شمارهٔ ۶۸جانا، دلم ز درد فراق تو کم نسوخت
  3. غزل شمارهٔ ۶۹تا دل ما با تو کرد روی ارادت
  4. غزل شمارهٔ ۷۰چون گشت با تو ما را پیوند دل زیادت
  5. غزل شمارهٔ ۷۱ز پاسبانی همسایه گرد بام و درت
  6. غزل شمارهٔ ۷۲گرچه صد بارم برانند از برت
  7. غزل شمارهٔ ۷۳نیامد وقت آن کز من بخواهی عذر آزارت؟
  8. غزل شمارهٔ ۷۴ای ز لعلت قیمت یاقوت پست
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.