پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۸

جانا، دلم ز درد فراق تو کم نسوخت

آخر چه شد، که هیچ دلت بر دلم نسوخت؟

نزد تو نامه‌ای ننوشتم، که سوز دل

صد بار نامه در کف من با قلم نسوخت

بر من گذر نکرد شبی، کاشتیاق تو

جان مرا به آتش ده گونه غم نسوخت

در روزگار حسن تو یک دل نشان که داد؟

کو لحظه لحظه خون نشد و دم بدم نسوخت؟

یک دم به نور روی تو چشمم نگه نکرد

کندر میان آن همه باران و نم نسوخت

شمع رخ تو از نظر من نشد نهان

تا رخت عقل و خرمن صبرم به هم نسوخت

گفتی : در آتش غم خود سوختم ترا

خود آتش غم تو کرا، ای صنم، نسوخت؟

کو در جهان دلی، که نگشت از غم تو زار؟

یا سینه‌ای، کزان سر زلف به خم نسوخت؟

صد پی بر آتش ستمت سوخت اوحدی

ویدون گمان بری تو که او را ستم نسوخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۰چون گشت با تو ما را پیوند دل زیادت
  2. غزل شمارهٔ ۷۱ز پاسبانی همسایه گرد بام و درت
  3. غزل شمارهٔ ۷۲گرچه صد بارم برانند از برت
  4. غزل شمارهٔ ۷۳نیامد وقت آن کز من بخواهی عذر آزارت؟
  5. غزل شمارهٔ ۷۴ای ز لعلت قیمت یاقوت پست
  6. غزل شمارهٔ ۷۵بهار آمد و باغ پیرایه بست
  7. غزل شمارهٔ ۷۶بی تو نکردیم به جایی نشست
  8. غزل شمارهٔ ۷۷ماهی، که لبش بجای جانست
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.