پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۱

ز پاسبانی همسایه گرد بام و درت

بدان رسید که دزدیده می‌کنم نظرت

درون خانه چو ره نیست، چاره آن دانم

که: آستانه پرستی کنم چو خاک درت

هزار بار گر از خدمتم برانی تو

دگر بیایم و خدمت کنم به جان و سرت

گر التفات به زر دیدمی ترا روزی

ز رنگ چهرهٔ خود در گرفتمی به زرت

تو بسته‌ای کمری بر میان به کینهٔ من

مرا چه طرف ز مهر تو چشم بر کمرت؟

نداشت هیچ درخت این بر جوان، که تراست

ولی چه چاره؟ که دستی نمیرسد به برت

خبر ز درد دل من به هر کسی برسید

ولی چه سود؟ کزان کس نمیکند خبرت

گذر کنی تو به هر جانبی و نگذارد

غرور حسن که: باشد بر اوحدی گذرت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۳نیامد وقت آن کز من بخواهی عذر آزارت؟
  2. غزل شمارهٔ ۷۴ای ز لعلت قیمت یاقوت پست
  3. غزل شمارهٔ ۷۵بهار آمد و باغ پیرایه بست
  4. غزل شمارهٔ ۷۶بی تو نکردیم به جایی نشست
  5. غزل شمارهٔ ۷۷ماهی، که لبش بجای جانست
  6. غزل شمارهٔ ۷۸آمد نسیم گل به دمیدن ز چپ و راست
  7. غزل شمارهٔ ۷۹آن زخم، که از تو بر دل ماست
  8. غزل شمارهٔ ۸۰این همه پروانه‌ها، سوخته از چپ و راست
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.