پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۷

رخت تمکین مرا عشق به یک بار بسوخت

آتشم در جگر خسته شد و زار بسوخت

بنشستم که: نویسم سخن عشق و ز دل

شعله‌ای در قلم افتاد، که طومار بسوخت

دل یاران، تو نگفتی که بسوزد بر یار؟

ما خود آن یار ندیدیم که بر یار بسوخت

چاره جز سوختن و ساختنم نیست کنون

کاندکی کرد مرا چاره و بسیار بسوخت

گر ببینی تو طبیب دل مجروح مرا

گو: گذر کن تو بدین گوشه که بیمار بسوخت

گفتم: از باغ رخش تازه گلی باز کنم

نور رویش جگرم را بتر از خار بسوخت

سخن سوختن عشقت اگر باور نیست

ز اوحدی پرس، که بیچاره درین کار بسوخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۹تا دل ما با تو کرد روی ارادت
  2. غزل شمارهٔ ۷۰چون گشت با تو ما را پیوند دل زیادت
  3. غزل شمارهٔ ۷۱ز پاسبانی همسایه گرد بام و درت
  4. غزل شمارهٔ ۷۲گرچه صد بارم برانند از برت
  5. غزل شمارهٔ ۷۳نیامد وقت آن کز من بخواهی عذر آزارت؟
  6. غزل شمارهٔ ۷۴ای ز لعلت قیمت یاقوت پست
  7. غزل شمارهٔ ۷۵بهار آمد و باغ پیرایه بست
  8. غزل شمارهٔ ۷۶بی تو نکردیم به جایی نشست
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.