پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۳

حسن خود عرضه کن، ای ماه پسندیده صفات

تا شود دیدهٔ ما روشن از آثار صفات

لب لعل و دهن تنگ و خط سبز تو برد

در جهان آب رخ معدن و حیوان و نبات

چشمم از گریه فراتست و رخ از ناخن نیل

تو توانی که به هم جمع کنی نیل و فرات

همچو فرهاد دگر کوه گرفتیم و کمر

در فراق رخت، ای دلبر شیرین حرکات

جز وفاق تو حدیثم نبود وقت نشو

جز وفای تو به یادم نبود روز وفات

سیم اشک من از آن نقد روانست، که گشت

لب لعل تو محصل، خط سبز تو برات

هر چه گویی بتوانم، مگر از روی تو صبر

و آنچه خواهی بکنم، جز به فراق تو ثبات

نیک درویشم و در حسن زکاتی هم همست

بده، ای محتشم حسن، به درویش زکات

کردم اندیشه که آن روز کجا دانم رفت؟

گر بیابم ز کمند سر زلف تو نجات

اوحدی داد تو از شاه بخواهد روزی

که بگردد به فراق رخ زیبای تو مات

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۵روزگار از رخ تو شمعی ساخت
  2. غزل شمارهٔ ۶۶ترک عجمی کاکل ترکانه برانداخت
  3. غزل شمارهٔ ۶۷رخت تمکین مرا عشق به یک بار بسوخت
  4. غزل شمارهٔ ۶۸جانا، دلم ز درد فراق تو کم نسوخت
  5. غزل شمارهٔ ۶۹تا دل ما با تو کرد روی ارادت
  6. غزل شمارهٔ ۷۰چون گشت با تو ما را پیوند دل زیادت
  7. غزل شمارهٔ ۷۱ز پاسبانی همسایه گرد بام و درت
  8. غزل شمارهٔ ۷۲گرچه صد بارم برانند از برت
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.