پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۲

تا قلندر نشوی راه نیابی به نجات

در سیاهی شو، اگر می‌طلبی آب حیات

موی بتراش و کفن ساز تنت را از موی

تا درین عرصه نگردی تو بهر مویی مات

به یلک هر دو جهان را یله کن، تا چو یلان

نام مردیت برآید ز میان عرصات

کفش و دستار بینداز و تهی کن سر و پای

تا چو ایشان همه تن گردی اندر حرکات

این گروهند همه ترک عرض کرده و باز

همچو جوهر شده از نور یقین زنده به ذات

زندگی گر صفت روز و شب ایشانست

زندگان دگر، انصاف، رمیم‌اند و رفات

نیست جز صدق دلیل ره ایشان به خدای

گر کسی را به ازین هست دلیلی، قل: هات

اوحدی، رو مددی جوی ز خاک درشان

تا گرفتار نگردی به هوا چون ذرات

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۴بگذاشته‌ام، تا چه کند نرگس مستت؟
  2. غزل شمارهٔ ۶۵روزگار از رخ تو شمعی ساخت
  3. غزل شمارهٔ ۶۶ترک عجمی کاکل ترکانه برانداخت
  4. غزل شمارهٔ ۶۷رخت تمکین مرا عشق به یک بار بسوخت
  5. غزل شمارهٔ ۶۸جانا، دلم ز درد فراق تو کم نسوخت
  6. غزل شمارهٔ ۶۹تا دل ما با تو کرد روی ارادت
  7. غزل شمارهٔ ۷۰چون گشت با تو ما را پیوند دل زیادت
  8. غزل شمارهٔ ۷۱ز پاسبانی همسایه گرد بام و درت
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.