پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۶

رخ خوب خویشتن را ز چه پوشی از نظرها؟

که به حسرت تو رفتم بدو دیده خاک درها

برت آمدیم یک دم، ز برای دست بوسی

چو ملول گشتی از ما، ببریم درد سرها

تو به ناز خفته هرشب، ز منت خبر نباشد

که زخون دیده گریم ز غمت به رهگذرها

عجب آمدم که: بعضی ز تو غافلند، مردم

مگر از ره بصارت خللیست در بصرها؟

نتوانم از خجالت که: بر تو آورم جان

که شنیدم: التفاتی نکنی به مختصرها

ز لبت نبات خیزد، چو به خنده برگشایی

بهل این شکر فروشی، که بسوختی جگرها

بر آن کمان ابرو دل اوحدی چه سنجد؟

که به زخم تیر مژگان بشکافتی سپرها

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۸ای سفر کرده، دلم بی‌تو بفرسود،بیا
  2. غزل شمارهٔ ۴۹سخت به حالم ز تو من، ای مدد حال بیا
  3. غزل شمارهٔ ۵۰نوبهارست و دل پر هوس و بادهٔ ناب
  4. غزل شمارهٔ ۵۱نیست در آبگینه آتش و آب
  5. غزل شمارهٔ ۵۲هر بامداد روی تو دیدن چو آفتاب
  6. غزل شمارهٔ ۵۳یا بپوش آن روی زیبا در نقاب
  7. غزل شمارهٔ ۵۴امروز چون گذشتی برما؟ عجب، عجب!
  8. غزل شمارهٔ ۵۵زان دوست که غمگینم، غم‌‎خوار کنش، یارب
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.