پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱

ای پرتوِ روح‌ُالقُدُس تابان ز رخسارِ شما

نورِ مسیحا در خمِ زلفِ چو زُنّارِ شما

هم لفظتان انجیل‌خوان، هم لهجتان داوودسان

سِرِّ حَواریون نهان در بَحرِ گفتارِ شما

شَمّاس از آن رخ جفتِ غم، مَطران پریشان دم به دم

قِسّیسِ دانا نیز هم بیچاره در کارِ شما

اعجازِ عیسی در دو لب پنهان صلیب اندر سَلَب

قندیلِ رُهبان نیم شب تابان ز رخسارِ شما

از لَعلِتان کوثر نمی، وز لفظتان گردون خمی

میلادِ شادی‌ها همی از روزِ دیدارِ شما

زان زلف‌های جان‌گُسِل تسبیحِ یوحَنّا خِجِل

صد جاثِلیقِ زنده‌دل چون من خریدارِ شما

گردی ز عشق انگیخته، بر گَبر و ترسا بیخته

خونِ مسلمان ریخته در پایِ دیوارِ شما

ای عیدتان بر خام خُم گوسالهٔ زَرّینه سُم

فِسحِ نَصاری گشته گم در عیدِ بسیارِ شما

دِیرَش زمین بوسد به حد، رُهبان از او جوید مدد

چون اوحدی یَوم‌الْاَحَد آید به زنهارِ شما

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۳پرده بر انداخت ز رخ یار نهان گشتهٔ ما
  2. غزل شمارهٔ ۴۴حلوای نباتست لبت، پسته دهانا
  3. غزل شمارهٔ ۴۵ای نرگس تو فتنه و در فتنه خواب‌ها
  4. غزل شمارهٔ ۴۶رخ خوب خویشتن را ز چه پوشی از نظرها؟
  5. غزل شمارهٔ ۴۷باد سهند بین که : برین مرغزارها
  6. غزل شمارهٔ ۴۸ای سفر کرده، دلم بی‌تو بفرسود،بیا
  7. غزل شمارهٔ ۴۹سخت به حالم ز تو من، ای مدد حال بیا
  8. غزل شمارهٔ ۵۰نوبهارست و دل پر هوس و بادهٔ ناب
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.