پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۳

پرده بر انداخت ز رخ یار نهان گشتهٔ ما

نوبت اقبال برد بخت جوان گشتهٔ ما

تن همه جان گشت چو او باز به دل کرد نظر

باخته شد در نظری آن تن جان گشتهٔ ما

گرچه گران بار شدیم از غم آن ماه ولی

هم سبک انداخته شد بار گران گشتهٔ ما

دیدهٔ گریان به دلم فاش همی گفت خود این:

کاتش غم زود کشد اشک روان گشتهٔ ما

پیر خرد گرد جهان گشت بسی در طلبش

هم به کف آورد غرض پیر جهان گشتهٔ ما

نفس بفرمود بسی، من ننشستم نفسی

تا همگی سود نشد سود زیان گشتهٔ ما

ضامن ما در غم او اوحدی شیفته بود

این نفس از غم برهد مرد ضمان گشتهٔ ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۵ای نرگس تو فتنه و در فتنه خواب‌ها
  2. غزل شمارهٔ ۴۶رخ خوب خویشتن را ز چه پوشی از نظرها؟
  3. غزل شمارهٔ ۴۷باد سهند بین که : برین مرغزارها
  4. غزل شمارهٔ ۴۸ای سفر کرده، دلم بی‌تو بفرسود،بیا
  5. غزل شمارهٔ ۴۹سخت به حالم ز تو من، ای مدد حال بیا
  6. غزل شمارهٔ ۵۰نوبهارست و دل پر هوس و بادهٔ ناب
  7. غزل شمارهٔ ۵۱نیست در آبگینه آتش و آب
  8. غزل شمارهٔ ۵۲هر بامداد روی تو دیدن چو آفتاب
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.