پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹

چو آشفته دیدی که شد کار ما

نگشتی دگر گرد بازار ما

میازار ما را، که کار خطاست

دلیری نمودن به آزار ما

به فریاد ما گر چنین می‌رسی

به گردون رسد نالهٔ زار ما

دل ما ننالیدی از چشم تو

اگر جور کردی به مقدار ما

بجز ما نخواهد خریدن کسی

متاعی که بستی تو در بار ما

چه خسبی؟ که شبهای تاریک خواب

نیامد درین چشم بیدار ما

مریز اوحدی را نمک بر جگر

که شوریده او می‌کند کار ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۱ای پرتوِ روح‌ُالقُدُس تابان ز رخسارِ شما
  2. غزل شمارهٔ ۴۲مرادم ار چه نخواهد روا شدن ز شما
  3. غزل شمارهٔ ۴۳پرده بر انداخت ز رخ یار نهان گشتهٔ ما
  4. غزل شمارهٔ ۴۴حلوای نباتست لبت، پسته دهانا
  5. غزل شمارهٔ ۴۵ای نرگس تو فتنه و در فتنه خواب‌ها
  6. غزل شمارهٔ ۴۶رخ خوب خویشتن را ز چه پوشی از نظرها؟
  7. غزل شمارهٔ ۴۷باد سهند بین که : برین مرغزارها
  8. غزل شمارهٔ ۴۸ای سفر کرده، دلم بی‌تو بفرسود،بیا
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.