پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷

آخر ای ماه پری پیکر، که چون جانی مرا

در فراق خویشتن چندین چه رنجانی مرا؟

همچو الحمدم فکندی در زبان خاص و عام

لیک خود روزی بحمدالله نمی‌خوانی مرا

ای که در خوبی به مه مانی چه کم گردد زتو

گر بری نزدیک خود روزی به مهمانی مرا؟

دست خویش از بهر کشتن بر کسی دیگر منه

می‌کشم در پای خود چندان که بتوانی مرا

با رقیبانت نکردم آنچه با من میکنند

این زمان سودی نمی‌دارد پشیمانی مرا

زین جهان چیزی نخواهم خواستن جز وصل تو

گر فلک یک روز بنشاند به سلطانی مرا

کس خریدارم نمیگردد، که دارم داغ تو

زان همی آیم برت، چندانکه می‌رانی مرا

بر سر کوی تو دشواری کشیدم سالها

دور ازین در چون توان کردن به آسانی مرا؟

در درون پرده‌ای با دشمنان من به کام

وز برون مشغول می‌داری به دربانی مرا

گفته‌ای: در کار عشقم اوحدی دانا نبود

چون توانم گفت؟ نه آنم که می‌دانی مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹آن سیه چهره که خلقی نگرانند او را
  2. غزل شمارهٔ ۳۰نمیرد هر که در گیتی تو باشی یادگار او را
  3. غزل شمارهٔ ۳۱چون کژ کنی به شیوه به سر بر کلاه را
  4. غزل شمارهٔ ۳۲با که گویم سرگذشت این دل سرگشته را؟
  5. غزل شمارهٔ ۳۳دلم در دام عشق افتاد هیلا
  6. غزل شمارهٔ ۳۴دراز شد سفر یار دور گشتهٔ ما
  7. غزل شمارهٔ ۳۵نه هفته‌ایست، نه ماهی، که رفته‌ای زبر ما
  8. غزل شمارهٔ ۳۶ای چراغ چشم توفان بار ما
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.