پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸

زخمی، که بر دل آید ، مرهم نباشد او را

خامی که دل ندارد این غم نباشد او را

گفتی که: دل بدو ده، من جان همی فرستم

زیرا که با چنان رخ دل کم نباشد او را

عیسی مریم از تو گر بازگردد این دم

این مرده زنده کردن در دم نباشد او را

گویند ازو طلب دار آیین مهربانی

نه نه، طلب ندارم، دانم نباشد او را

از پیش هیچ خوبی هرگز وفا نجستم

زیرا وفا و خوبی با هم نباشد او را

از چشم من خجل شد ابر بهار صد پی

او گر چه بربگرید، این نم نباشد او را

این گریه کاوحدی کرد از درد دوری او

گر بعد ازین بمیرد ماتم نباشد او را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰نمیرد هر که در گیتی تو باشی یادگار او را
  2. غزل شمارهٔ ۳۱چون کژ کنی به شیوه به سر بر کلاه را
  3. غزل شمارهٔ ۳۲با که گویم سرگذشت این دل سرگشته را؟
  4. غزل شمارهٔ ۳۳دلم در دام عشق افتاد هیلا
  5. غزل شمارهٔ ۳۴دراز شد سفر یار دور گشتهٔ ما
  6. غزل شمارهٔ ۳۵نه هفته‌ایست، نه ماهی، که رفته‌ای زبر ما
  7. غزل شمارهٔ ۳۶ای چراغ چشم توفان بار ما
  8. غزل شمارهٔ ۳۷ای غم عشق تو یار غار ما
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.