پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴

دود از دلم برآمد، دادی بده دلم را

در بر رخم چه بندی؟ بگشای مشکلم را

پایم به گل فروشد، تا چند سر کشیدن؟

دستی بزن برآور این پای در گلم را

دستم چو شد حمایل در گردن خیالت

پنهان کن از رقیبان دست حمایلم را

بردند پیش قاضی از قتل من حکایت

او نیز داد رخصت، چون دید قاتلم را

جز مهر خود نبینی در استخوان و مغزم

گر زانکه بر گشایی یک یک مفاصلم را

وقتی که مرده باشم، گر مهر مینمایی

بر آستان خود نه تابوت و محملم را

تا نقش مهر خویشم بر لوح دل نوشتی

یکسر به باد دادی تحصیل و حاصلم را

عیبم کنند یاران در عشقت ای پریرخ

دیوانه ساز بر خود یاران عاقلم را

از غل و بند مجنون دیگر سخن نگفتی

گر اوحدی بدیدی قید و سلاسلم را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶غم عشقت، ای پسر، بسوزد همی مرا
  2. غزل شمارهٔ ۲۷آخر ای ماه پری پیکر، که چون جانی مرا
  3. غزل شمارهٔ ۲۸زخمی، که بر دل آید ، مرهم نباشد او را
  4. غزل شمارهٔ ۲۹آن سیه چهره که خلقی نگرانند او را
  5. غزل شمارهٔ ۳۰نمیرد هر که در گیتی تو باشی یادگار او را
  6. غزل شمارهٔ ۳۱چون کژ کنی به شیوه به سر بر کلاه را
  7. غزل شمارهٔ ۳۲با که گویم سرگذشت این دل سرگشته را؟
  8. غزل شمارهٔ ۳۳دلم در دام عشق افتاد هیلا
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.