پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰

گر وصل آن نگار میسر شود مرا

از عمر باک نیست، که در سر شود مرا

تسخیر روی او به دعا می‌کند دلم

تا آفتاب و ماه مسخر شود مرا

روزی که کاسهٔ سرم از خاک پر کنند

از بوی او دماغ معطر شود مرا

آن نور هر دودیده اگر می‌دهد رضا

بگذار تا دودیده به خون تر شود مرا

هر ساعتم چنان کند از غصه پایمال

کز دست او فعان به فلک بر شود مرا

مشکل شکفته گرددم از وصل او گلی

لیکن چه خارها که به دل در شود مرا!

این درد سینه سوز، که در جان اوحدیست

از تن شگفت نیست که لاغر شود مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲چون نیست یار در غم او هیچ کس مرا
  2. غزل شمارهٔ ۲۳حاشا که جز هوای تو باشد هوس مرا
  3. غزل شمارهٔ ۲۴دود از دلم برآمد، دادی بده دلم را
  4. غزل شمارهٔ ۲۵به خرابات برید از در این خانه مرا
  5. غزل شمارهٔ ۲۶غم عشقت، ای پسر، بسوزد همی مرا
  6. غزل شمارهٔ ۲۷آخر ای ماه پری پیکر، که چون جانی مرا
  7. غزل شمارهٔ ۲۸زخمی، که بر دل آید ، مرهم نباشد او را
  8. غزل شمارهٔ ۲۹آن سیه چهره که خلقی نگرانند او را
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.