پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴

دلبرا، در دل سخت تو وفا نیست چرا؟

کافران را دل نرم‌ست و ترا نیست چرا؟

بر درت سگ وطنی دارد و ما را نه، که چه؟

به سگانت نظری هست و به ما نیست چرا؟

هر که قتلی بکند کشته بهایی بدهد

تو مرا کشتی و امید بها نیست چرا؟

خون من ریزی و چشم تو روا می‌دارد

بوسه‌ای خواهم و گویی که: روا نیست، چرا؟

شهریان را به غریبان نظری باشد و من

دیدم این قاعده در شهر شما نیست، چرا؟

من و زلف تو قرینیم به سرگردانی

من ز تو دورم و او از تو جدا نیست چرا؟

دیگران را همه نزدیک تو راهست و قبول

اوحدی را ز میان راه وفا نیست چرا؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶مطرب، چو بر سماع تو کردیم گوش را
  2. غزل شمارهٔ ۱۷پیش‌آر، ساقی، آن می چون زنگ را
  3. غزل شمارهٔ ۱۸اگر یک سو کنی زان رخ سر زلف چو سنبل را
  4. غزل شمارهٔ ۱۹ای زیر زلف عنبرین پوشیده مشکین خال را
  5. غزل شمارهٔ ۲۰گر وصل آن نگار میسر شود مرا
  6. غزل شمارهٔ ۲۱به خرابات گرو شد سر و دستار مرا
  7. غزل شمارهٔ ۲۲چون نیست یار در غم او هیچ کس مرا
  8. غزل شمارهٔ ۲۳حاشا که جز هوای تو باشد هوس مرا
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.