پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵

باز کی بینم رخ آن ماه مهر افروز را؟

گل رخ سیمین بر دل دزد عاشق سوز را؟

دولت پیروز اگر بنشاندش بار دگر

در بر من، شکر گویم دولت پیروز را

گر رسیدم از لبش روزی به کام دل، رواست

زانکه شبها از خدا می‌خواستم این روز را

همچو فرهاد از غمش روزی به صحراها روم

تا ببینند این جوانان عشق پیرآموز را

روز وصل از غمزهٔ او جان سر گردان من

چون تحمل کرد چندان ناوک دلدوز را؟

با وصال او دلم را نیست پروای بهشت

در چنان عیدی کسی یاد آورد نوروز را؟

دوش می‌آمد سوار از دور و من نزدیک بود

کز سرشادی ببوسم پای اسب بوز را

مدعی را دل ببرد از چشم مست شیرگیر

هر که باشد شیرگیر آسان بگیرد یوز را

اوحدی، گر قبلهٔ اقبال خواهی سجده کن

آفتاب روی آن شمع جهان‌افروز را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷پیش‌آر، ساقی، آن می چون زنگ را
  2. غزل شمارهٔ ۱۸اگر یک سو کنی زان رخ سر زلف چو سنبل را
  3. غزل شمارهٔ ۱۹ای زیر زلف عنبرین پوشیده مشکین خال را
  4. غزل شمارهٔ ۲۰گر وصل آن نگار میسر شود مرا
  5. غزل شمارهٔ ۲۱به خرابات گرو شد سر و دستار مرا
  6. غزل شمارهٔ ۲۲چون نیست یار در غم او هیچ کس مرا
  7. غزل شمارهٔ ۲۳حاشا که جز هوای تو باشد هوس مرا
  8. غزل شمارهٔ ۲۴دود از دلم برآمد، دادی بده دلم را
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.