پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷

چگونه دل نسپارم به صورت تو، نگارا؟

که در جمال تو دیدم کمال صنع خدا را

چه بر خورند ز بالای نازک تو؟ ندانم

جماعتی که تحمل نمی‌کنند بلا را

نه رسم ماست بریدن ز دوستان قدیمی

درین دیار ندانم که رسم چیست شما را

مرا که روی تو بینم به جاه و مال چه حاجت؟

کسی که روی تو بیند به از خزینهٔ دارا

شبی به روز بگیرم کمند زلفت و گویم:

بیار بوسه، که امروز نیست روز مدارا

جراحت دل عاشق دواپذیر نباشد

چو درد دوست بیامد چه می‌کنیم دوا را؟

صبور باش درین غصه، اوحدی، که صبوران

سخن ز خار برون آورند و سیم ز خارا

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹مبارک روز بود امروز، یارا
  2. غزل شمارهٔ ۱۰در چرخ کن چو عیسی زین جا رخ طلب را
  3. غزل شمارهٔ ۱۱بر قتل چون منی چه گماری رقیب را؟
  4. غزل شمارهٔ ۱۲چون ندیدم خبری زین دل رنجور ترا
  5. غزل شمارهٔ ۱۳من چه گویم جفا و جنگ ترا؟
  6. غزل شمارهٔ ۱۴دلبرا، در دل سخت تو وفا نیست چرا؟
  7. غزل شمارهٔ ۱۵باز کی بینم رخ آن ماه مهر افروز را؟
  8. غزل شمارهٔ ۱۶مطرب، چو بر سماع تو کردیم گوش را
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.