پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶

پیر ریاضت ما عشق تو بود، یارا

گر تو شکیب داری، طاقت نماند ما را

پنهان اگر چه داری چون من هزار مونس

من جز تو کس ندارم پنهان و آشکارا

روزی حکایت ما ناگه به گفتن آید

پوشیده چند داریم این درد بی‌دوا را؟

تا کی خَلی درین دل پیوسته خارِ هجران؟

مُردم ز جورت آخر، مَردم نه سنگ خارا

آخر مرا ببینی در پای خویش مرده

کاوّل ندیده بودم پایان این بلا را

باد صبا ندارد پیش تو راه، ورنه

با ناله‌های خونین بفرستمی صبا را

چون اوحدی بنالد، گویی که صبر می‌کن

مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸درد سری می‌دهیم باد صبا را
  2. غزل شمارهٔ ۹مبارک روز بود امروز، یارا
  3. غزل شمارهٔ ۱۰در چرخ کن چو عیسی زین جا رخ طلب را
  4. غزل شمارهٔ ۱۱بر قتل چون منی چه گماری رقیب را؟
  5. غزل شمارهٔ ۱۲چون ندیدم خبری زین دل رنجور ترا
  6. غزل شمارهٔ ۱۳من چه گویم جفا و جنگ ترا؟
  7. غزل شمارهٔ ۱۴دلبرا، در دل سخت تو وفا نیست چرا؟
  8. غزل شمارهٔ ۱۵باز کی بینم رخ آن ماه مهر افروز را؟
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.