پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹

مبارک روز بود امروز، یارا

که دیدار تو روزی گشت ما را

من آن دوزخ دلم، یارب، که دیدم

به چشم خود بهشت آشکارا

نه مهرست این، که داغ دولتست این

که بر دل بر ز دست این بی‌نوا را

ز یک نا گه چه گنج دولتست این؟

که در دست اوفتاد این بی‌نوا را

درین حالت که من روی تو دیدم

عنایت‌هاست با حالم خدا را

هم آه آتشینم کارگر بود

که شد نرم آن دل چون سنگ خارا

مرا تشریف یک پرسیدنت به

ز تخت کیقباد و تاج دارا

بکش زود اوحدی را، پس جدا شو

که بی‌رویت نمی‌خواهد بقا را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱بر قتل چون منی چه گماری رقیب را؟
  2. غزل شمارهٔ ۱۲چون ندیدم خبری زین دل رنجور ترا
  3. غزل شمارهٔ ۱۳من چه گویم جفا و جنگ ترا؟
  4. غزل شمارهٔ ۱۴دلبرا، در دل سخت تو وفا نیست چرا؟
  5. غزل شمارهٔ ۱۵باز کی بینم رخ آن ماه مهر افروز را؟
  6. غزل شمارهٔ ۱۶مطرب، چو بر سماع تو کردیم گوش را
  7. غزل شمارهٔ ۱۷پیش‌آر، ساقی، آن می چون زنگ را
  8. غزل شمارهٔ ۱۸اگر یک سو کنی زان رخ سر زلف چو سنبل را
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.