پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۰۵

یا به نزد خویشتن راهم بده

یا مجال ناله و آهم بده

از دهانت چون نمی‌یابم نشان

بوسه‌ای زان روی چون ماهم بده

تشنهٔ چاه زنخدان تو شد

جان من، آبی از آن چاهم بده

غربت من در جهان از بهر تست

قربت خاصان درگاهم بده

دوش میگفتی: ز من چیزی بخواه

بوسه‌ای زان لعل می‌خواهم، بده

هر چه از من خواستی یکسر تراست

از تو من نیز آنچه میخواهم بده

یا خیال خود به خواب من فرست

یا دلی بیدار و آگاهم بده

گنج وصلت هم درین ویرانهاست

آن چنان گنجی ز ناگاهم بده

بر بساط آرزو چون اوحدی

شاه می‌خواهم ز رخ، شاهم بده

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۰۷ای فراق تو مرا عقل و بصارت برده
  2. غزل شمارهٔ ۷۰۸چیست آن شهریار در پرده؟
  3. غزل شمارهٔ ۷۰۹دلی می‌باید اندر عشق جان را وقف غم کرده
  4. غزل شمارهٔ ۷۱۰خیز و کار رفتنت را ساز ده
  5. غزل شمارهٔ ۷۱۱آنکه میخواست مرا بیدل و بی‌یار شده
  6. غزل شمارهٔ ۷۱۲روزی ببینی زلف او در دست من پیچان شده
  7. غزل شمارهٔ ۷۱۳ای ز زلفت عقل در دام آمده
  8. غزل شمارهٔ ۷۱۴کیست دگر باره این؟ بر لب بام آمده
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.