پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۱۰

خیز و کار رفتنت را ساز ده

همرهان خویش را آواز ده

مرغ گل را در زمین پوشیده‌دار

مرغ دل را در فلک پرواز ده

گر گمان داری ز معنی‌دان بپرس

ور کمان داری به تیر انداز ده

چون شوی واقف ز راز آن طرف

مژده‌ای در گوش اهل راز ده

ور بخواهی نیز کردن یاد ما

هم به یاد آن بت طناز ده

کس نپردازد سخن چون اوحدی

گوش با قول سخن پرداز ده

عشق را آغاز و انجامی نبود

ساقیا، این جامم از آغاز ده

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۱۲روزی ببینی زلف او در دست من پیچان شده
  2. غزل شمارهٔ ۷۱۳ای ز زلفت عقل در دام آمده
  3. غزل شمارهٔ ۷۱۴کیست دگر باره این؟ بر لب بام آمده
  4. غزل شمارهٔ ۷۱۵ازین نرگس و گل غرورم مده
  5. غزل شمارهٔ ۷۱۶ای مردگان، کجایید؟ اینک مسیح زنده
  6. غزل شمارهٔ ۷۱۷عاشقان درد کش را دردی می‌خانه ده
  7. غزل شمارهٔ ۷۱۸ای داده روی خوب تو از حسن داد دیده
  8. غزل شمارهٔ ۷۱۹نوای عشق بلبل را دلی باید بلا دیده
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.