پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۰۹

دلی می‌باید اندر عشق جان را وقف غم کرده

میان عالمی خود را به رسوایی علم کرده

جفای دلبری هر روز کارش بر هم آشفته

بلای گلرخی هر لحظه خارش در قدم کرده

گرفته شادیی در جان ز معشوق غم آورده

نهاده مستیی در دل ز دلدار ستم کرده

وفای دوستان بر دل چو مهری بر نگین دیده

خیال همدمان در جان چو نقشی در درم کرده

رقیبش داده صد دشنام او بر وی دعا کرده

حسودش گفته صد بیداد و او با او کرم کرده

نهاد رخت سوز او علفها بر تلف بسته

وجود نقد باز او گذرها بر عدم کرده

طلاق نیک و بد داده، دعای مرد و زن گفته

قفای سیم و زر دیده، به ترک خال و عم کرده

میان بیشهٔ هستی به تیغ نامرادیها

درخت هر مرادی را، که می‌دانی، قلم کرده

بسان اوحدی هر دم میان خاک و خون غم

فغان و نالهٔ خود را عدیل زیر و بم کرده

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۱۱آنکه میخواست مرا بیدل و بی‌یار شده
  2. غزل شمارهٔ ۷۱۲روزی ببینی زلف او در دست من پیچان شده
  3. غزل شمارهٔ ۷۱۳ای ز زلفت عقل در دام آمده
  4. غزل شمارهٔ ۷۱۴کیست دگر باره این؟ بر لب بام آمده
  5. غزل شمارهٔ ۷۱۵ازین نرگس و گل غرورم مده
  6. غزل شمارهٔ ۷۱۶ای مردگان، کجایید؟ اینک مسیح زنده
  7. غزل شمارهٔ ۷۱۷عاشقان درد کش را دردی می‌خانه ده
  8. غزل شمارهٔ ۷۱۸ای داده روی خوب تو از حسن داد دیده
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.