پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۱۱

آنکه میخواست مرا بیدل و بی‌یار شده

زود بینم چو خودش عاشق و غمخوار شده

اثری هم بکند زود یقین، می‌دانم

گریه های شب این دیدهٔ بیدار شده

مددی نیست که دیگر به منش باز آرد

آن ز پیش من دل خسته به آزار شده

ای رفیقان سفر، گر سر رفتن دارید

همتی با من محبوس گرفتار شده

جان فدا کرده و چون باد هوا گشته سبک

دل به غم داده و چون خاک زمین خوار شده

از غم آن تن همچون سمن و روی چو گل

گل گیتی همه در دیدهٔ من خار شده

خرقه پوشیدنم از عشق چرا دارد باز؟

من بسوزانمش این خرقهٔ زنار شده

نظری بر من و بر درد من و زاری من

ای به هجران تو من زارتر از زار شده

کار عشق تو بلاییست نبینی آخر؟

اوحدی را چو من اندر سر این کار شده

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۱۳ای ز زلفت عقل در دام آمده
  2. غزل شمارهٔ ۷۱۴کیست دگر باره این؟ بر لب بام آمده
  3. غزل شمارهٔ ۷۱۵ازین نرگس و گل غرورم مده
  4. غزل شمارهٔ ۷۱۶ای مردگان، کجایید؟ اینک مسیح زنده
  5. غزل شمارهٔ ۷۱۷عاشقان درد کش را دردی می‌خانه ده
  6. غزل شمارهٔ ۷۱۸ای داده روی خوب تو از حسن داد دیده
  7. غزل شمارهٔ ۷۱۹نوای عشق بلبل را دلی باید بلا دیده
  8. غزل شمارهٔ ۷۲۰می‌نالم ازین کار به سامان نرسیده
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.