پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۱۲

روزی ببینی زلف او در دست من پیچان شده

لطفش تنم را داده دل، لعلش دلم را جان شده

اقبال در کار آمده، دولت خریدار آمده

با ما به بازار آمده، آن دلبر پنهان شده

ما بر بساط ششتری، با طوق و با انگشتری

گر دیده ما را مشتری، آن زهرهٔ کیوان شده

آن ماه در مهد آمده، کام مرا شهد آمده

من باز در عهد آمده، او از سر پیمان شده

افگنده خلقی مرد و زن، اندر زبانها چون سخن

نام گدایی همچو من، همسایهٔ سلطان شده

یار ارچه تیمار آورد، یا رنج بسیار آورد

روزیش در کار آورد، عزم عزیمت خوان شده

گر عاشقی رنجی ببر، بار گران سنجی ببر

ای اوحدی، گنجی ببر، زین خانهٔ ویران شده

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۱۴کیست دگر باره این؟ بر لب بام آمده
  2. غزل شمارهٔ ۷۱۵ازین نرگس و گل غرورم مده
  3. غزل شمارهٔ ۷۱۶ای مردگان، کجایید؟ اینک مسیح زنده
  4. غزل شمارهٔ ۷۱۷عاشقان درد کش را دردی می‌خانه ده
  5. غزل شمارهٔ ۷۱۸ای داده روی خوب تو از حسن داد دیده
  6. غزل شمارهٔ ۷۱۹نوای عشق بلبل را دلی باید بلا دیده
  7. غزل شمارهٔ ۷۲۰می‌نالم ازین کار به سامان نرسیده
  8. غزل شمارهٔ ۷۲۱ای بر فلک از رخ علم نور کشیده
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.