پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۰۷

ای فراق تو مرا عقل و بصارت برده

دل من کافر چشم تو به غارت برده

بر دل شیفته هجر تو جفاها کرده

از تن سوخته مهر تو مهارت برده

دل ما را، که سپاهی نتوانستی برد

غمزهٔ شوخ تو در نیم اشارت برده

دوستان را همه خون ریخته چشم تو وز آن

دشمنان در همه آفاق بشارت برده

شوق روی تو به زنجیر کشش هر سحری

بر سر کوی تو ما را به زیارت برده

من ازین دیدهٔ خونبار شبی می‌بینم

سیل برخاسته و شهر و عمارت برده

بی‌تو هر وقت که آهنگ نمازی بکنم

اشک خون چهرهٔ ما را ز طهارت برده

اوحدی پیش دهان تو زبان بسته بماند

گر چه بود از دگران گوی عبارت برده

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۰۹دلی می‌باید اندر عشق جان را وقف غم کرده
  2. غزل شمارهٔ ۷۱۰خیز و کار رفتنت را ساز ده
  3. غزل شمارهٔ ۷۱۱آنکه میخواست مرا بیدل و بی‌یار شده
  4. غزل شمارهٔ ۷۱۲روزی ببینی زلف او در دست من پیچان شده
  5. غزل شمارهٔ ۷۱۳ای ز زلفت عقل در دام آمده
  6. غزل شمارهٔ ۷۱۴کیست دگر باره این؟ بر لب بام آمده
  7. غزل شمارهٔ ۷۱۵ازین نرگس و گل غرورم مده
  8. غزل شمارهٔ ۷۱۶ای مردگان، کجایید؟ اینک مسیح زنده
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.