پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۰۴

کام دل تنگ از آن تنگ دهانم بده

بوسه‌ای، ار آشکار نیست، نهانم بده

خانه جدا میکنی،طاقت اینم ببخش

بوسه بها میکنی، مکنت آنم بده

چون نتواند کسی چارهٔ بهبود من

من به جز از خویشتن هیچ ندانم، بده

دل به تمنای تو بر در امید زد

یا چو سگم جای ساز،یا بسگانم بده

دانش و دین مرا میکنی ارزان بها

این همه ارزان ترا،وصل گرانم بده

باغ ترا باغبان بودم و آفت رسید

دخل زیان کرده‌ام، خرج زیانم بده

در پی جان منی، اینهمه تعجیل چیست؟

بندهٔ بد نیستم، خواجه، امانم بده

چون ز در قرب تو گشت شبانی عزیز

یوسف گرگم مساز، قرب شبانم بده

از سر گردن کشی دوش زدم بر فلک

دوش چه می‌داده‌ای؟ باز همانم بده

آن دل و جانی که بود، هر دو چو دادم به تو

ای دو جهان زان تو، هر دو جهانم بده

گر چه برفتم بسی، از تو نشان کس نداد

من به تو ره چون برم؟ هم تو نشانم بده

اوحدی ار شد زبون وقت ثنای تو، من

مرد زبون نیستم، مزد زبانم بده

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۰۶شب شد، به مستان اندکی تریاک بیداری بده
  2. غزل شمارهٔ ۷۰۷ای فراق تو مرا عقل و بصارت برده
  3. غزل شمارهٔ ۷۰۸چیست آن شهریار در پرده؟
  4. غزل شمارهٔ ۷۰۹دلی می‌باید اندر عشق جان را وقف غم کرده
  5. غزل شمارهٔ ۷۱۰خیز و کار رفتنت را ساز ده
  6. غزل شمارهٔ ۷۱۱آنکه میخواست مرا بیدل و بی‌یار شده
  7. غزل شمارهٔ ۷۱۲روزی ببینی زلف او در دست من پیچان شده
  8. غزل شمارهٔ ۷۱۳ای ز زلفت عقل در دام آمده
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.