پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۹۱

آن تیر بالا را ببین: ز ابرو کمان‌ها ساخته

از تیر چشم مست خود آهنگ جان‌ها ساخته

جان در بلای زلف او تن، مبتلای زلف او

در حلقه‌های زلف او، دل خان و مان‌ها ساخته

آشفته چون ما کاکلش، بر عارض همچون گلش

در چین مشکین سنبلش، حسن ارغوان‌ها ساخته

زلفش به عنبر بیختن، استاد در خون ریخت

چشمش به سحر انگیختن، بند زبان‌ها ساخته

سر پرخروش لعل او، جان باده‌نوش لعل او

شکرفروش لعل او، در دل دکان‌ها ساخته

دردش بلای ناگهان، مهرش میان دل نهان

وانگاه بیرون از جهان، حسنش جهان‌ها ساخته

او در نبرد اوحدی، فارغ ز درد اوحدی

بر روی زرد اوحدی، از خون نشان‌ها ساخته

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۹۳روز عید آن ترک را دیدم پگاه آراسته
  2. غزل شمارهٔ ۶۹۴خیانتگر خیانت کرد و ما دل در خدا بسته
  3. غزل شمارهٔ ۶۹۵روی زیبا نتوان داشت نهان پیوسته
  4. غزل شمارهٔ ۶۹۶ای از دهان تنگت شهری شکر گرفته
  5. غزل شمارهٔ ۶۹۷کجایی؟ ای ز رخت آب ارغوان رفته
  6. غزل شمارهٔ ۶۹۸آن گل سوریست در کلاله نهفته
  7. غزل شمارهٔ ۶۹۹ای از عرب و از عجمت مثل نزاده
  8. غزل شمارهٔ ۷۰۰عارف چو بحر باید: لب خشک و رخ گشاده
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.