پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۹۲

ای جان من ز هجر تو در تن بسوخته

صد دل ز مهر روی تو بر من بسوخته

سنگین دل تو در همه عمر از طریق مهر

بر حال من نسوخته و آهن بسوخته

هردم ز غصه، چیست نگویی مراد تو؟

زین ناتوان عاشق خرمن بسوخته

بی‌چهرهٔ چو شمع تو در خلوت تنم

دل را چراغ مرده و روغن بسوخته

بر درد و داغ و محنت و اندوه و رنج من

هم مرد خسته گشته و هم زن بسوخته

در مسکنی که این دل مسکین کشیده دم

خرمن به باد داده و مسکن بسوخته

چون اوحدی مرا ز غمت آتش جگر

در آستین گرفته و دامن بسوخته

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۹۴خیانتگر خیانت کرد و ما دل در خدا بسته
  2. غزل شمارهٔ ۶۹۵روی زیبا نتوان داشت نهان پیوسته
  3. غزل شمارهٔ ۶۹۶ای از دهان تنگت شهری شکر گرفته
  4. غزل شمارهٔ ۶۹۷کجایی؟ ای ز رخت آب ارغوان رفته
  5. غزل شمارهٔ ۶۹۸آن گل سوریست در کلاله نهفته
  6. غزل شمارهٔ ۶۹۹ای از عرب و از عجمت مثل نزاده
  7. غزل شمارهٔ ۷۰۰عارف چو بحر باید: لب خشک و رخ گشاده
  8. غزل شمارهٔ ۷۰۱ببخشا، ای من مسکین به دل در دامت افتاده
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.