پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۹۴

خیانتگر خیانت کرد و ما دل در خدا بسته

سر و پای خصومت را به زنجیر وفا بسته

لگام این دل خیره به دست صبر وا داده

طناب این دل وحشی به میخ شکر وابسته

تو ای همراه، ازین منزل مکن تعجیل در رفتن

که این جا در کمند او اسیرانند پابسته

به جای خویش میبینم درونت گر ببخشاید

چو در شهر کسان بینی غریبی مبتلا بسته

خبر کن سینهٔ ما را و بستان مژده‌ای نیکو

اگر بینی تو در گوشه دل اشکسته را بسته

ترا، ای زاهد، ار حالیست میترسی و لیکن ما

علم بر بوته آوردیم و سنجق بر هوا بسته

اگر در شرع دیدار رخ نیکو خطا باشد

بدور روی او چشمی نبینی از خطا بسته

عنان از دست رفت اکنون، چرا پندم نمیدادی

در آنروزی که میدیدی تو آنبند بلا بسته؟

نمیخواهم که بنمایم به جایی حال خود ورنه

به بخشایی تو چون بینی دلم را چند جا بسته

به تدبیر دل مسکین ازان چندین نمیکوشم

که میدانم نخواهد شد چنین اشکستها بسته

زبان اوحدی سازیست در بزم هوسبازان

برو ابریشم زاری ز بهر آن نوا بسته

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۹۶ای از دهان تنگت شهری شکر گرفته
  2. غزل شمارهٔ ۶۹۷کجایی؟ ای ز رخت آب ارغوان رفته
  3. غزل شمارهٔ ۶۹۸آن گل سوریست در کلاله نهفته
  4. غزل شمارهٔ ۶۹۹ای از عرب و از عجمت مثل نزاده
  5. غزل شمارهٔ ۷۰۰عارف چو بحر باید: لب خشک و رخ گشاده
  6. غزل شمارهٔ ۷۰۱ببخشا، ای من مسکین به دل در دامت افتاده
  7. غزل شمارهٔ ۷۰۲ای مرغزار جانها لعل تو آب داده
  8. غزل شمارهٔ ۷۰۳ساقیا، خیز و یک دو جام بده
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.