پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۹۸

آن گل سوریست در کلاله نهفته

یا به عبیرست برگ لاله نهفته

در دهن کوچک چو پستهٔ او بین

رستهٔ دندان همچو ژاله نهفته

از گل و شکر نواله ایست لب او

داعیهٔ بوسه در نواله نهفته

سینهٔ من هر نفس که زد به فراقش

در دم او شد هزار ناله نهفته

خط خوشش را حوالتست به خونم

کی شود آن خط و آن حواله نهفته؟

در جگر اوحدی نگر، که ببینی

از غم او درد چند ساله نهفته

دم به دم او را غزل بسوزتر آید

از نظرش تا شد آن غزاله نهفته

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۰۰عارف چو بحر باید: لب خشک و رخ گشاده
  2. غزل شمارهٔ ۷۰۱ببخشا، ای من مسکین به دل در دامت افتاده
  3. غزل شمارهٔ ۷۰۲ای مرغزار جانها لعل تو آب داده
  4. غزل شمارهٔ ۷۰۳ساقیا، خیز و یک دو جام بده
  5. غزل شمارهٔ ۷۰۴کام دل تنگ از آن تنگ دهانم بده
  6. غزل شمارهٔ ۷۰۵یا به نزد خویشتن راهم بده
  7. غزل شمارهٔ ۷۰۶شب شد، به مستان اندکی تریاک بیداری بده
  8. غزل شمارهٔ ۷۰۷ای فراق تو مرا عقل و بصارت برده
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.