پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۰۰

عارف چو بحر باید: لب خشک و رخ گشاده

بر جای خود چو بحری جوشان و ایستاده

از خاک در گذشته، افلاک در نوشته

یک باره روح گشته، تن را طلاق داده

چون عاشقان جانی،در حال زندگانی

هفتاد بار مرده، هشتاد بار زاده

آهنگ کار کرده، تن را حصار کرده

وین نفس خوار کرده، چون خاک اوفتاده

آفاق را سترده، انفس مگس شمرده

رخت از ازل ببرده، رخ در ابد نهاده

هر کثرتی که دیده، در سلک خود کشیده

از جملگان بریده، در وحدت ایستاده

چون لوح ساده کرده دل را ز جمله نقشی

پس نام او نوشته بر روی لوح ساده

خود را شمرده با او چون صفر در عددها

او را بدیدهٔ در خود چون می ز جام باده

دایم بسان پسته، خندان و دل شکسته

ز اسب وجود جسته، چون اوحدی پیاده

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۰۲ای مرغزار جانها لعل تو آب داده
  2. غزل شمارهٔ ۷۰۳ساقیا، خیز و یک دو جام بده
  3. غزل شمارهٔ ۷۰۴کام دل تنگ از آن تنگ دهانم بده
  4. غزل شمارهٔ ۷۰۵یا به نزد خویشتن راهم بده
  5. غزل شمارهٔ ۷۰۶شب شد، به مستان اندکی تریاک بیداری بده
  6. غزل شمارهٔ ۷۰۷ای فراق تو مرا عقل و بصارت برده
  7. غزل شمارهٔ ۷۰۸چیست آن شهریار در پرده؟
  8. غزل شمارهٔ ۷۰۹دلی می‌باید اندر عشق جان را وقف غم کرده
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.