پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۰۲

ای مرغزار جانها لعل تو آب داده

وی تب کشیده دل را زلف تو تاب داده

رویت به یک لطیفه مه را سپر شکسته

چشمت به نیم غمزه دل را جواب داده

دل را لب تو از می تاراج روح کرده

جان را رخ تو از خوی بوی گلاب داده

پیش رخ و جبینت باج و خراج هر دم

هم مشتری کشیده، هم آفتاب داده

بیدار با تو خواهم یکشب که باده نوشم

وان مردم دگر را سر سوی خواب داده

چشم من از خیالت هر سوزنی که بسته

توفان گریه آن را یکسر به آب داده

فردا مگر عقوبت کم باشد اوحدی را

امروز عشقت او را چندین عذاب داده

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۰۴کام دل تنگ از آن تنگ دهانم بده
  2. غزل شمارهٔ ۷۰۵یا به نزد خویشتن راهم بده
  3. غزل شمارهٔ ۷۰۶شب شد، به مستان اندکی تریاک بیداری بده
  4. غزل شمارهٔ ۷۰۷ای فراق تو مرا عقل و بصارت برده
  5. غزل شمارهٔ ۷۰۸چیست آن شهریار در پرده؟
  6. غزل شمارهٔ ۷۰۹دلی می‌باید اندر عشق جان را وقف غم کرده
  7. غزل شمارهٔ ۷۱۰خیز و کار رفتنت را ساز ده
  8. غزل شمارهٔ ۷۱۱آنکه میخواست مرا بیدل و بی‌یار شده
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.