پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۹۷

کجایی؟ ای ز رخت آب ارغوان رفته

مرا به عشق تو آوازه در جهان رفته

به خون دیده ترا کرده‌ام به دست، ولی

ز دست من سر زلف تو رایگان رفته

همیشه قد تو با سرکشی قرین بوده

مدام زلف تو با فتنه هم عنان رفته

گل از شکایت آن جورها که روی تو کرد

هزار بار بنزدیکت باغبان رفته

ز دست زلف سیاه تو تا توان خواری

بدین شکستهٔ مسکین ناتوان رفته

به آب دیده بگریم ز هجرت آن روزی

که مرده باشم و خاک در استخوان رفته

چگونه راز دل اوحدی توان پوشید؟

حدیثش از دهن و تیرش از کمان رفته

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۹۹ای از عرب و از عجمت مثل نزاده
  2. غزل شمارهٔ ۷۰۰عارف چو بحر باید: لب خشک و رخ گشاده
  3. غزل شمارهٔ ۷۰۱ببخشا، ای من مسکین به دل در دامت افتاده
  4. غزل شمارهٔ ۷۰۲ای مرغزار جانها لعل تو آب داده
  5. غزل شمارهٔ ۷۰۳ساقیا، خیز و یک دو جام بده
  6. غزل شمارهٔ ۷۰۴کام دل تنگ از آن تنگ دهانم بده
  7. غزل شمارهٔ ۷۰۵یا به نزد خویشتن راهم بده
  8. غزل شمارهٔ ۷۰۶شب شد، به مستان اندکی تریاک بیداری بده
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.