پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۹۶

ای از دهان تنگت شهری شکر گرفته

نام رخ تو گل را از خاک برگرفته

آن روی را مپوشان، زیرا که در ممالک

بنیاد فتنه باشد روی قمر گرفته

دیگر ز سر نگیرد با من جفا زمانه

گر دیگرت ببینم یاری ز سر گرفته

صد کاروان دل را در راه محنت تو

هم دزد رخت برده، هم شحنه خر گرفته

از تیر غمرهٔ تو هر بیدلی که داری

سر در سپر کشیده، پا در جگر گرفته

ما رنگ قصهٔ خود پوشیده از خلایق

وآنگه ز غصهٔ ما عالم خبر گرفته

هجر تو اوحدی را بیچاره کرده از غم

وز اوحدی مرا تو بیچاره‌تر گرفته

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۹۸آن گل سوریست در کلاله نهفته
  2. غزل شمارهٔ ۶۹۹ای از عرب و از عجمت مثل نزاده
  3. غزل شمارهٔ ۷۰۰عارف چو بحر باید: لب خشک و رخ گشاده
  4. غزل شمارهٔ ۷۰۱ببخشا، ای من مسکین به دل در دامت افتاده
  5. غزل شمارهٔ ۷۰۲ای مرغزار جانها لعل تو آب داده
  6. غزل شمارهٔ ۷۰۳ساقیا، خیز و یک دو جام بده
  7. غزل شمارهٔ ۷۰۴کام دل تنگ از آن تنگ دهانم بده
  8. غزل شمارهٔ ۷۰۵یا به نزد خویشتن راهم بده
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.