پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۹۳

روز عید آن ترک را دیدم پگاه آراسته

گشته از رویش سراسر عید گاه آراسته

طاق ابرو را ز شوخی چون هلالی داده خم

روی نیکو را به زیبایی چو ماه آراسته

هم جمال ماه رویش آب خوبان ریخته

هم هلال نعل اسبش خاک راه آراسته

بیدلان را مال و سر بر دست و دلبر بی‌نیاز

بندگان از پیش و پس حیران و شاه آراسته

او چو شمعی در میان و عاشقان پیرامنش

حلقه‌ای از ناله و فریاد و آه آراسته

نرگس چشم و گل و رخسار و سرو قد او

در شنکج حلقهٔ زلف سیاه آراسته

زلف چوگان وار خود همچون رسنها داده تاب

وانگهی گوی زنخدان را به چاه آراسته

لاف عشقت میزنند آشفته حالان جهان

اوحدی میرست و در عشقت سپاه آراسته

دیدن خوبان اگر جرم و گناهست، ای صنم

نالها دارم بدین جرم و گناه آراسته

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۹۵روی زیبا نتوان داشت نهان پیوسته
  2. غزل شمارهٔ ۶۹۶ای از دهان تنگت شهری شکر گرفته
  3. غزل شمارهٔ ۶۹۷کجایی؟ ای ز رخت آب ارغوان رفته
  4. غزل شمارهٔ ۶۹۸آن گل سوریست در کلاله نهفته
  5. غزل شمارهٔ ۶۹۹ای از عرب و از عجمت مثل نزاده
  6. غزل شمارهٔ ۷۰۰عارف چو بحر باید: لب خشک و رخ گشاده
  7. غزل شمارهٔ ۷۰۱ببخشا، ای من مسکین به دل در دامت افتاده
  8. غزل شمارهٔ ۷۰۲ای مرغزار جانها لعل تو آب داده
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.