پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۹۰

چون همه ملک وجود خانهٔ شاهست و شاه

راه چه جویی به غیر؟ بیش چه پویی به راه؟

ای که نچیدی گلش،، در گل خود کن نظر

ای که ندیدی رخش، در دل خود کن نگاه

تا تو به خود می‌روی، گر چه نه بد می‌روی

بی‌تلفی نیست مال، بی‌کلفی نیست ماه

رنگ دویی رنگ ماست ورنه ز نوری چراست؟

پیکر چینی سفید، هیکل زنگی سیاه

وادی قدسست هین! رو بکن از پای کفش

نادی عشقست هان! رو بنه از سر کلاه

اوحدی، ار کار هست، بر در او بار هست

در شو و حجت بگیر، بگرو و حاجت بخواه

یار کمین‌ها کند، غارت دینها کند

آنکه چنین‌ها کند، بر تو نگیرد گناه

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۹۲ای جان من ز هجر تو در تن بسوخته
  2. غزل شمارهٔ ۶۹۳روز عید آن ترک را دیدم پگاه آراسته
  3. غزل شمارهٔ ۶۹۴خیانتگر خیانت کرد و ما دل در خدا بسته
  4. غزل شمارهٔ ۶۹۵روی زیبا نتوان داشت نهان پیوسته
  5. غزل شمارهٔ ۶۹۶ای از دهان تنگت شهری شکر گرفته
  6. غزل شمارهٔ ۶۹۷کجایی؟ ای ز رخت آب ارغوان رفته
  7. غزل شمارهٔ ۶۹۸آن گل سوریست در کلاله نهفته
  8. غزل شمارهٔ ۶۹۹ای از عرب و از عجمت مثل نزاده
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.