پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۲۵

ای خواجه، چه آوردی زین خانه بدر بودن؟

سودیت نمی‌باید چندین به سفر بودن

اندر پی بهبودی باید شدنت، کین جا

بیماری بد باشد هر روز بتر بودن

بر چرخ کشیدی سر ناگاه، ندانستی

کانگشت‌نما خواهی گشتن، ز قمر بودن

این دولت بیداران ناگاه نماید رخ

گر منتظر آنی، باید به خبر بودن

جز صورت یکرنگی مپسند که زشت آید

گه زاهد خوشیده، گه فاسق‌تر بودن

از پای طلب منشین، کین جات نمی‌باید

دستی دو سه بوسیدن، روزی دو سه سر بودن

هان! ای پسر مقبل، خود نیز بکن کاری

جاوید نمی‌شاید در نان پدر بودن

منقاد دلیلی شو، در راه، که آهن را

بی‌صحبت اکسیری دورست ز زر بودن

چون اوحدی از دستش دریای بلا درکش

تا وقت سخن بتوان دریای گهر بودن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۲۷چشمم کنار دجله شد، جز یاد بغدادم مکن
  2. غزل شمارهٔ ۶۲۸باغ جهان روی تست، رای گلستان مکن
  3. غزل شمارهٔ ۶۲۹ای میر ترکان عجم، ترک وفاداری مکن
  4. غزل شمارهٔ ۶۳۰نفسم گرفت ازین غم، نفسی هوای من کن
  5. غزل شمارهٔ ۶۳۱جانا، به حق دوستی، کان عهد و پیمان تازه کن
  6. غزل شمارهٔ ۶۳۲سر دل گویی، ز جان اندیشه کن
  7. غزل شمارهٔ ۶۳۳خلاف دشمنان روزی نظر بر دوستان افگن
  8. غزل شمارهٔ ۶۳۴چون مرا غمناک بیند شاد گردد یار من
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.