پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۳۱

جانا، به حق دوستی، کان عهد و پیمان تازه کن

جان را به رخ دل بازده، دل را ز لب جان تازه کن

از دل برون کن کینه را، صافی کن از ما سینه را

آن عادت پیشینه را، پیش آر و پیمان تازه کن

این درد پنهانم ببین، وین محنت جانم ببین

این چشم گریانم ببین و آن روی خندان تازه کن

تا زلف مشکین خم زدی، آفاق را برهم زدی

چون در حریفی دم زدی، رخ با حریفان تازه کن

ای یار نافرمان من وی در کمین جان من

ای دیدنت درمان من، دردم به درمان تازه کن

با گوی و چوگان،ای پسر، روزی به میدان برگذر

هم آب گل رویان ببر، هم خاک میدان تازه کن

چون اوحدی زان تو شد، محکوم فرمان تو شد

رخ را، چو مهمان تو شد، در روی مهمان تازه کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۳۳خلاف دشمنان روزی نظر بر دوستان افگن
  2. غزل شمارهٔ ۶۳۴چون مرا غمناک بیند شاد گردد یار من
  3. غزل شمارهٔ ۶۳۵سر بارندگی دارد دو چشم تند بار من
  4. غزل شمارهٔ ۶۳۶عشق نورزیده بود جان سبکبار من
  5. غزل شمارهٔ ۶۳۷هر شب ز عشق روی تو این چشم لعبت باز من
  6. غزل شمارهٔ ۶۳۸نه بی‌یادت برآید یک دم از من
  7. غزل شمارهٔ ۶۳۹بر سر کویت ای پسر، پی سپرم، دریغ من!
  8. غزل شمارهٔ ۶۴۰دشمن دون گر نگفتی حال من
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.