پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۳۷

هر شب ز عشق روی تو این چشم لعبت باز من

در خون نشیند، تا کند چون روز روشن راز من

از دیده گر در پیش دل سیلی نرفتی هر نفس

آتش به جانم در زدی این آه برق‌انداز من

من شرح دل پرداز خود برخی فرستم پیش تو

لیکن تو کمتر میکنی گوشی به دل پرداز من

بالم به سنگ سر کشی بشکستی ای سیمین بدن

ورنه کجا خالی شدی کوی تو از پرواز من؟

برخاستی تا: خون من در پای خود ریزی دگر

ای آرزوی دل، دمی بنشین و بنشان آز من

پروانه‌وارم سوختی، ای شمع وز رخسار تو

نه پرتوی بر حال دل، نه بوسه‌ای در گاز من

از بس که نالد اوحدی در حسرت دیدار تو

پر شد جهان ز آوازه عشق بلند آواز من

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۳۹بر سر کویت ای پسر، پی سپرم، دریغ من!
  2. غزل شمارهٔ ۶۴۰دشمن دون گر نگفتی حال من
  3. غزل شمارهٔ ۶۴۱نگارا، چرا شدی نهان از نهان من؟
  4. غزل شمارهٔ ۶۴۲عشق را فرسوده‌ای باید چو من
  5. غزل شمارهٔ ۶۴۳چشم دولت را اگر زین به نظر هستی به من
  6. غزل شمارهٔ ۶۴۴ای ز سودای تو در هر گوشه‌ای آواره من
  7. غزل شمارهٔ ۶۴۵جور دیدم تا بدید آن خسرو خوبان که من،
  8. غزل شمارهٔ ۶۴۶ای اوفتاده در غم عشقت ز پای من
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.