پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۴۳

چشم دولت را اگر زین به نظر هستی به من

آن فراق اندیش روزی باز پیوستی به من

همچو ماهی صید آن ماهم، که روزی بیست بار

زلف چون دامش در اندازد همی شستی به من

گر سر زلفش به دست من رسیدی گاه گاه

کی رسیدی محنت ایام را دستی به من؟

گفتمش روزی که: از وصل تو کی من برخورم؟

گفت: با چندین بلندی کی رسد پستی به من؟

گر مجالی بودی اندر خانهٔ وصلش مرا

پرتوی از روزن مهرش فرو جستی به من

ورنه چشم مست او را زلف او یار آمدی

این خرابی کی رسیدی از چنان مستی به من؟

اوحدی بی‌مهرش ار بودی زمانی، کافرم

گر به مسمار وفاقش چرخ بر بستی به من

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۴۵جور دیدم تا بدید آن خسرو خوبان که من،
  2. غزل شمارهٔ ۶۴۶ای اوفتاده در غم عشقت ز پای من
  3. غزل شمارهٔ ۶۴۷دوست با کاروان کن فیکون
  4. غزل شمارهٔ ۶۴۸ای مکان تو از مکان بیرون
  5. غزل شمارهٔ ۶۴۹شبت می‌بینم اندر خواب و می‌گویم: وصالست این
  6. غزل شمارهٔ ۶۵۰دور مرو، دور مرو، یار ببین، یار ببین
  7. غزل شمارهٔ ۶۵۱حلقهٔ زرین بر آن گوش گهربندش ببین
  8. غزل شمارهٔ ۶۵۲منم آنکه گلشن عشق را چمنم، ببین
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.