پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۴۷

دوست با کاروان کن فیکون

آمد از شهر لامکان بیرون

عور گشت از لباس بی‌چونی

باز پوشید کسوت چه و چون

گه بر آمد به صورت لیلی

گه در آمد به دیدهٔ مجنون

گاه مشهور شد به آیت نور

گاه مذکور شد به سورهٔ نون

چون به آب و زمین او بر رست

ریشه و بیخهای گوناگون

پیش کافور و زنجبیل نهاد

عسل و تین و روغن و زیتون

می‌سرشت این چهار جنس بهم

مدتی چون تمام شد معجون

دردها را درو نهاد دوا

زهرها را ازو نبشت افسون

اوحدی شربتی از آن بچشید

گشت دیوانه والجنون فنون

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۴۹شبت می‌بینم اندر خواب و می‌گویم: وصالست این
  2. غزل شمارهٔ ۶۵۰دور مرو، دور مرو، یار ببین، یار ببین
  3. غزل شمارهٔ ۶۵۱حلقهٔ زرین بر آن گوش گهربندش ببین
  4. غزل شمارهٔ ۶۵۲منم آنکه گلشن عشق را چمنم، ببین
  5. غزل شمارهٔ ۶۵۳آن تیر غمزه را دل خلقی نشانه بین
  6. غزل شمارهٔ ۶۵۴از بند زلفش پای ما مشکل گشاید بعد ازین
  7. غزل شمارهٔ ۶۵۵دل فراق روی جانان بر نتابد بیش ازین
  8. غزل شمارهٔ ۶۵۶در صدد هلاک من شیوهٔ چشم مست تو
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.