پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۵۱

حلقهٔ زرین بر آن گوش گهربندش ببین

خال مشکین بر لب شیرین چون قندش ببین

بسته بر هم گردن شهری، دل دیوانه را

در میان حلقهای زلف چون بندش ببین

چشم معنی برگشای و چشمهٔ آب حیات

مضمر اندر گوشهٔ لعل شکرخندش ببین

اشک همچون دجلهٔ من در غمش دیدی بسی

بر دل من محنت چون کوه الوندش ببین

دیده‌ای کان عهد یاران قدیمی چون شکست؟

این زمان با دوستان تازه پیوندش ببین

عاشقان از آرزوی روی او جان می‌دهند

آرزوی عاشقان آرزومندش ببین

اوحدی پندم همی گوید که: ترک عشق کن

دیدن رویی چنان و دادن پندش ببین!

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۵۳آن تیر غمزه را دل خلقی نشانه بین
  2. غزل شمارهٔ ۶۵۴از بند زلفش پای ما مشکل گشاید بعد ازین
  3. غزل شمارهٔ ۶۵۵دل فراق روی جانان بر نتابد بیش ازین
  4. غزل شمارهٔ ۶۵۶در صدد هلاک من شیوهٔ چشم مست تو
  5. غزل شمارهٔ ۶۵۷من از مادری زادم که پارم پدر بود او
  6. غزل شمارهٔ ۶۵۸بنگر بدان دو ابروی همچون کمان او
  7. غزل شمارهٔ ۶۵۹ای عید، بنمودی به من دی صورت ابروی او
  8. غزل شمارهٔ ۶۶۰گر سوی من چنین نگرد چشم مست تو
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.