پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۵۷

من از مادری زادم که پارم پدر بود او

شدم خاک آن پایی کزین پیش سر بود او

ز عالم همی جستم نشان دل آرایش

چو عالم شدم بر وی ز عالم به در بود او

از آن راه‌بین گشتم که هر جا رخ آوردم

دلم را دلیل ره، مرا راهبر بود او

ز خاطر نرفت آن نقش و از دل نشد خالی

کجا رفتی از خاطر؟ که نقش حجر بود او

قمروار حالم ار کمابیش بود چندی

شد امسال شمس آن مه، که عمری قمر بود او

ز بس قطره باران که فیضش فراهم زد

چو دریا شد آن آبی، که وقتی شمر بود او

من آن نقد عرضی، کش درین فرش بنهفتم

نه از خاک شد تیره، نه از نم، که زر بود او

نه عقلم بسی گفتی، مکن یاد او دیگر؟

که اندر طریق ما عجب بی‌خبر بود او!

مجوی اوحدی را تو ز من کاندر آن ساعت

که من بار می‌بستم، به جنبی دگر بود او

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۵۹ای عید، بنمودی به من دی صورت ابروی او
  2. غزل شمارهٔ ۶۶۰گر سوی من چنین نگرد چشم مست تو
  3. غزل شمارهٔ ۶۶۱ای دلبر سنگین دل، فریاد ز دست تو
  4. غزل شمارهٔ ۶۶۲تا فاش گشت ذکر دهان چو قند تو
  5. غزل شمارهٔ ۶۶۳گر چه امید ندارم که: شوم شاد از تو
  6. غزل شمارهٔ ۶۶۴درین لشکر، که می‌بینی، سواری نیست غیر از تو
  7. غزل شمارهٔ ۶۶۵تو سروی ، بر نشاید چیدن از تو
  8. غزل شمارهٔ ۶۶۶گر صبر و زر بودی مرا، کارم چو زر می‌شد ز تو
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.