پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۵۹

ای عید، بنمودی به من دی صورت ابروی او

امروز قربان می‌شوم، گر می‌نمایی روی او

عید من آن رخسار بس، تا درتنم باشد نفس

چندان که دارم دسترس باشم به جست و جوی او

بر عید گاه ار بگذرد، چوگان به دست، از لاله رخ

جز تن نشاید خاک ره جز سر نزیبد گوی او

صد بار بر زانو نهم سر بی‌رخش هر ساعتی

نادیده خود را در جهان یک بار همزانوی او

از سایه سر گردان ترم، بی‌آفتاب عارضش

تا سایه‌ای بینی ز من، مشنو که آیم: سوی او

در وصل او مشکل رسم، تا زان من دانی مرا

چون از من من بگذرم، آنجا بماند اوی او

فردا که از خاک لحد سر بر کنند این رفتگان

ما را ز خاک انگیختن نتواند، الا بوی او

زان دوست دل برداشتن،صورت مبند، ای اوحدی

اکنون که ما را صرف شد عمری به گفت و گوی او

چون بر توان گشت از رخش؟ و آنگاه خود ناساخته

بالین ز سنگ آستان،بستر ز خاک کوی او

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۶۱ای دلبر سنگین دل، فریاد ز دست تو
  2. غزل شمارهٔ ۶۶۲تا فاش گشت ذکر دهان چو قند تو
  3. غزل شمارهٔ ۶۶۳گر چه امید ندارم که: شوم شاد از تو
  4. غزل شمارهٔ ۶۶۴درین لشکر، که می‌بینی، سواری نیست غیر از تو
  5. غزل شمارهٔ ۶۶۵تو سروی ، بر نشاید چیدن از تو
  6. غزل شمارهٔ ۶۶۶گر صبر و زر بودی مرا، کارم چو زر می‌شد ز تو
  7. غزل شمارهٔ ۶۶۷ای آنکه، نیست جز بر یار انتعاش تو
  8. غزل شمارهٔ ۶۶۸ای نور چشم من ز رخ لاله‌رنگ تو
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.